توسعه فردی

ارضاء فوری، دم دست ترین راهکار انسان مدرن!

 

 

بعد از انقلاب صنعتی و با شروع عصر تکنولوژی،  چندین دهه است که زندگی نسل بشر سرعت زیادی به خود گرفته.

 

ما در دنیای ارضای فوری هستیم و فرزندان ما، در این سیستم، متولد میشوند و رشد می­کنند.

آن­ها با فشار دادن یک دکمه می­توانند خرید کنند.

آن­ها برای دیدن فیلم مورد علاقه ­شان، تنها چند ثانیه صبر می­کنند تا لیست تمام فیلمهای تاریخ جهان را در دسترس داشته باشند.

برای دیدن سریال لازم نیست مثل مادران و پدرانشان یک هفته منتظر بمانند تا قسمت بعدش را ببینند.

من  افرادی را میشناسم که  فصلهای سریال­ها یا کتاب­ها را رد میکنند تا هر چه زودتر آخرین قسمتش را ببینند یا بخوانند.

نوع ارضا نیازها، معانی و طبقه بندی ارزشها در حال تغییر است.

“ارضا فوری”، نیاز بشر امروزی است و به موهبت آن، نمی­داند راههای مقابله با استرس و فشار چیست.

در واقع نسل جدیدی از انسان ظهور کرده که مقوله­ ی “صبر” را نمی­شناسد!

ارضا فوری دم دست ترین راهکار انسان مدرن است.

ظاهرا دیگر لازم نیست مهارت های سازگاریِ اجتماعی را یاد بگیریم. هرچیزی را که بخواهیم، در لحظه بدست میاریم.به جز یک چیز،

 “رضایت”!

رضایت در تمام جنبه های زندگی، میان­بری نداشته و ندارد. انسان مدرن سعی زیادی در سرعت بخشیدن به ارضای نیازهایش کرده تا فورا به خواسته­ هایش برسد و کامیاب شود، ولی نتایج نشان می­دهد که ناموفق بوده.

رضایت، یک فرآیند است و طبیعتا هر فرآیندی لازم است مراحل تدریجی خود را طی کند.

در گفتگوهای که با افراد مختلف دارم، وقتی صحبت از تدریجی بودن فرآیند  رضایتمندی میشود، بنظر میاد آن­ها را جلوی یک کوه بلند قرار می­دهم که از بالا رفتنش نا امیدند. چون اعتقادی به فرآیندهای تدریجی ندارند.

تمدن فعلی بشر، نیازش ارضا فوری است حتی اگر، به قیمت از دست دادن  کامیابی اش باشد. مفهوم صبر و صبور بودن ضرورتی است که ظاهرا نیاز است آموزش داده شود. زیرا در زندگی همیشه کوهی هست، که یا خودمان تصمیم میگیریم فتحش کنیم یا ناگهان، کوهی در جاده ی زندگی سر راهمان سبز میشود. همیشه چالش­هایی هست که حل آن نیاز به زمان دارد.

بعضی وقتها شاید بتوان موضوعاتی را سریع از سر گذراند، مثل تپه هایی که دور میزنیم. ولی کل ماجرا این است که زندگی گاهی ما را مقابل قله های مرتفعی قرار میدهد . جایی که ما برای عبور نیاز به صبور بودنمان داریم و اگر صبور نباشیم یا  هرگز از آن عبور نخواهیم کرد و یا از آن سقوط خواهیم کرد.

ما لازم است، کوه نوردی را به فرزندانمان و البته به خودمان بیاموزیم.

مثالی می­زنم:

این تجربه را همه ما داریم که گاهی حالمان گرفته است و احساس تنهایی داریم، ترجیح می­دهیم که با شخصی معاشرت کنیم  تا احساس بهتری داشته باشیم.

بنابراین، شروع می­کنیم به افرادی پیغام می­دهیم. افرادی که حتی  حوصله­ شان را هم نداریم. برایشان مینویسم: “سلام چطوری؟” و بعد نفر بعدی: “سلام، خوبی؟”

میدانید چرا؟ چون وقتی جواب می­دهند، حس بهتری خواهیم داشت.

سالها قبل، افرادی باهوش به چنین نیازی فکر کردند و چیزی را خلق کردند که از آن طریق میلیاردر شدند.

آنها به این راز پی بردند که بشر نیاز دارد روابط اجتماعی داشته باشد و از طریق آن پذیرفته شود و احساس موثر بودن کند تا رضایتمندی و عزت بنفس خود را بالا ببرد، بنابراین افراد باهوش فضایی را طراحی و ایجا د کردند تا ارضای فوری و دریافت احساس موثر بودن، همزمان با فشار چند دکمه، میسر شود. افراد با فرستادن پست­هایی از خود که خوب فیلتر شده­ اند و قادرند تا به بقیه نشان بدهند که چقدر زندگی خارق العاده ای برخوردارند، به گونه ای خود را نمایش میدهند که، فردی کوشا و رو به راه هستند، هرچند که نباشند.

آنچه شاهدش هستیم آن است که، کوشایی کمی وجود دارد و بیشتر مردم حالشان اصلا خوب نیست.

وقتی فردی بتواند از طریق پیامهایش در شبکه های مجازی، چنین حسِ رضایت کاذبی را از طریق بی عملی ایجاد کند، به آن وابسته خواهد شد. معتادان به ارضای فوری هر روز تعدادشان بیشتر میشود و بدین ترتیب از تعداد افرادی که تجربه ی صبر کردن را میشناختند کاسته میشود.

وقتی دوپامین ترشح میشود، فرد احساس سرزندگی میکند و دوپامین به شدت اعتیاد آور است. چنین وابستگیهایی به مرور طرفدارانی پیدا می­کند و تبدیل به یک رقابت می­شود. رقابت در اعتیاد به رفتارهای ناسازنده، با نتایج، کاذب! البته، ناگفته نماند، در این رقابت تعداد افراد سرخورده و ناراضی بسیار بیشتر از افراد به ظاهر، کامیاب است.

موضوع جالب توجه این است که در همه جای دنیا برای مصرف مواد اعتیاد آور… مثل سیگار، الکل و قمارمحدودیت سنی وجود دارد. در صورتیکه، برای استفاده کردن از شبکه های اجتماعی با چنین حجم اعتیادی، هیچ محدودیتی وجود ندارد.

مثل این می­ماند که، شیشه الکل را به دست بچه­هایمان بدهیم و بگوییم: “عزیزم، هر وقت ناراحت بودی میتونی اینجا یک جرعه بنوشی” و چه خوشمان بیاید و چه نه، اساسا این چیزی که اتفاق افتاده.

ما با نسلی مواجه ایم که  دسترسی آزاد به مواد اعتیاد آور و بی حس کننده ­ای  به اسم دوپامین داره. در زمانی که دوران پر استرس  بلوغ را سپری میکند.

این برای روانِ یک نسل، یک فاجعه ­ی تهدید کننده است!

اغلب از افراد دائم الخمر(الکلی) شنیده می­شود که، اعتیاد را از دوران نوجوانی آغاز و تجربه کرده­ اند و نسلی که با آن مواجه ایم، نسل دائم الخمرهایِ دوپامینی است که از نوجوانی آغاز به تجربه ی لایک ها و یا تشویقهایی کرده است که از روابط مجازی­ اش گرفته و به آن معتاد شده.

انسان تا زمانی که کودک است تائید شدن توسط پدر و مادر راضی­ اش می­کند، ولی وقتی به سن نوجوانی می­رسد به تایید دوستانِ هم سن و سال خودش و جنس مخالفش نیاز پیدا می­کند.

چنین موضوعی، شاید برای پدر و مادرها  دور از حوصله و کسل کننده باشه ولی برا ی جوانها، این که بتوانند افراد بیشتری را به خودشان جذب کنند، بسیار اهمیت دارد.

چون بلوغ دوره ای بسیار استرس زا و نگران کننده است. آنها قرار است یاد بگیرید به دیگران تکیه و اعتماد کنند. نوجوانان، اتفاق بی حس کردن  را از طریق الکل  و هر نوع دوپامین دیگر را به زودی کشف میکنند چون میخواهند که بر استرس و نگرانی های سن بلوغ غلبه کنند.

متاسفانه، نیاز به دوپامین در مغز حک میشود و در ادامه ی زندگی زمانی که فرد در موقعیتهای پرفشار و استرس زا قرار بگیرد، و دوپامین مورد نیاز از طریق روابط مجازی دریافت نشود (به دلیل اینکه یاد نگرفته در روابط اجتماعی اعتماد کند و کمک بگیرد)، بنابراین به جای کمک گرفتن و اعتماد کردن به نزدیکان یا متخصصان، به مواد مخدر پناه میبرد.

 

 

به لحاظ  روانشناختی استرس­های خانوادگی، اجتماعی، عاطفی، مالی و تحصیلی، تقریبا تمامشان دلایل اصلی است که فردی به اعتیاد روی آورد.

اتفاقی که در شرف افتادن است این است که، فرزندان ما بدلیل داشتن دسترسی بدون محدودیت به عامل ایجاد دوپامین و حک شدن احساس لذت آن در مغزشان، وقتی بزرگتر بشوند با خطر بسیار جدی مواجه اند. این که، نمی دانند چگونه باید یک رابطه ی عمیق و معنی دار را ایجاد کنند.

آن ها می گویند دوستی هایشان سطحی است و اعتراف میکنند که روی دوستاهایشان نمی توانند حساب باز کنند یا به دوستانشان نمیتوانند تکیه کنند و فقط با آن­ها خوش می­گذرانند و می­دانند در زمان سختی­ روی  دوستان­شان  نمیتوانند حساب کنند.

روابط عمیق و معنا ­دار ظاهرا وجود ندارد، زیرا برایش آموزشی ندیده­ اند و بدتر از آن، برای مقابله و مواجه با استرس و فشارها راهی ندارند. پس وقتی در زندگی با فشار و استرس مواجه می­شوند، راحت­ترین راه را انتخاب میکنند، به یک دستگاه پناه میبرند و در اجتماع مجازی، خود را تسکین میدهند.

آمار افسردگی  بین چنین افرادی  نسبت به کسی که زمان کمتری را در شبکه های مجازی میگذراند بالاتر است.

پیغام من، داشتن “تعادل” است.

هیچ چیزی، بطور مطلق، بد یا خوب نیست.

بازی فوق العادست… قمار خطرناک است.

الکل چیز بدی نیست…. الکل زیاد بد است.

تلفن و شبکه های مجازی ابزارهای کارآمدی هستند، نداشتن  تعادل، در استفاده از آن دردسر ساز است.

اگر شما فردی هستید که وقتی با دوستی شام میخورید و مدام، با شخصی که آنجا نیست ارتباط برقرار میکنید یا اگر از خواب پا می­شوید و قبل هر کاری گوشی­تان را چک می­کنید، یعنی شما اعتیاد دارید.

هرگونه اعتیادی، بی شک منجر به نابودی روابطت خواهد شد و همچنین، باعث می­شود فرد زندگی نامطلوبی را تجربه کند. این اتفاقی است که مدام شاهدش هستیم که فرد نمیتواند این کار را ترک کند، چون معتاد است.

جوانانی که راههای مقابله با استرس و فشار روحی را نمیدانند و بدتر از آن صبر را نمیشناسند. چیزی که بشر به دنبالش است، روابط عاطفی و اجتماعی سالم میباشد.

لازم است بیدار شویم که با چنین روشی به روابط سالم نخواهیم رسید. روابط نیاز به ساختن دارد و ساختن نیاز به اقدامات کوچک و جزعی دارد. مثلا… وقتی منتظریم تا کلاسمان شروع شود و در موبایلمان غرق شده ایم، فرصت ارتباط با دیگران را از دست میدهیم.

جایی که امکان داشت با یک لبخند رابطه ای شکل گیرد. یا تماس چشمی با دوستی برقرار کنیم و حالش را بپرسیم، حال مادر مریضش را تا رابطه هایی محکم تر شود. وقتی از دوستی میپرسیم: هی فلانی… امتحانت چطور پیش رفت؟ یا فلانی…گزارشت را نوشتی؟ یا شما… کمکی میخوای؟ من میتونم کمکت کنم.

اعتماد ساخته میشود با رفتارهای ساده ی ما.

ما نیاز داریم اعتماد کنیم و به ما اعتماد کنند.

احساس اطمینان در یک لحظه، یا یک روزه، ایجاد نمیشود. اعتماد و رابطه­ ی عاطفی مقوله هایی هستند که زمان برند. فرآیندهایی آرام و مدام که با ثبات منجر به نتیجه میشوند. چیزی که در دنیای مدرن کمبودش احساس میشود و پررنگترین علتش این است که مقوله ی صبر رنگ باخته.

شرایطی لازم است ایجاد شود تا بستر لازمه فراهم شود که، به لحظه های کوتاه اجازه ی اتفاق افتادن داده شود. وقتی در کلاس  یا در جمع باشیم و مدام با تلفن همراهمان مشغول باشیم انتظار داریم چه اتفاقی بیوفتد؟ اون جلسه مثل تمام فرصت های دیگر تمام میشود و ما هیچ موقعیتی را  نه به خودمان دادیم و نه به دیگران.

وقتی با خانوادت داری شام میخوریم، باید گوشی را در اتاق دیگری بگذاریم. وقتی با دوستان در رستوران هستیم ، باید تلفن را در کیف یا کت خود قرار دهیم. اگر نمیتونید، یک معتادید!

وقتی یک معتاد تصمیم می­گیرد، اعتیادش را ترک کند الکل را در خانه نگه نمی­دارد. چون نمی­تواند  به قدرت اراده ی خودش، هنوز اعتماد کند.

ماهم وقتی نمیتوانیم به قدرت اراده ی خودمان اعتماد کنیم، باید وسیله ی  وسوسه را  حذف کنیم.

چنین روشهایی شاید کار را راحت­تر کنند.

ولی برای آسیبی که فرد خورده نیاز به کمک از درمانگر بسیار حیاتی است.

 

 

 

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *